برای شروع لطفا این مطلب را بخوانید تا با چگونگی به وجود آمدن هرم مازلو آشنا شوید:
برای بررسی صحت این هرم ابتدا سوال و پیش فرض را مشخص میکنیم:
- سوال: آیا در هرم سلسسله مراتب نیازها، برای رفع نیازهای سطوح بالایی نیازمند رفع نیازهای سطوح پایین تر هستیم؟
- پیش فرض: رفع نیازهای سطوح بالاتر بدون رفع نیازهای سطوح پایین تر امکان پذیر نیست.
- روش حل: از قاعده هرم شروع میکنیم و نیازهای هر سطح را با سطح بالاتر خودش مقایسه میکنیم و اگر موردی پیدا کنیم که نقض کننده پیش فرض ما باشد پس تعریف پیش نیازها و اهداف در این هرم صحیح نیست.
مقایسه اول:
نتیجه: بدون رفع پیش نیازها نمیتوان نیازهای سطح بالاتر را رفع کرد. هرم درست می گوید.
مقایسه دوم:
نتیجه: مورد نقض وجود دارد. یک هنرمند برای اینکه به امنیت شغلی برسد باید ابتدا نیازهای مربوط به عشق و تعلق را رفع کند. مثلا احساس تعلق یک خواننده به کشورش و خواندن یک شعر ملی/حماسی میتواند برای او یک امنیت شغلی فراهم کند. از دید من همین یک مثال نقض کافی هست تا بگویم کل ایده هرم سلسله مراتب نیازها اشتباه است.
چرا اینقدر همه به درست بودن هرم باور دارن؟
- علت اول: استدلال نادرست. در یک استدلال استنتاجی، ما از یک سری مقدمات، در یک روند استدلالی به نتیجه ای ناگزیر میرسیم. به این معنا که اگر مقدمات درست باشند، نتیجه نیز باید حتما درست باشد.
- مقدمه: بدون رفع نیازهای سطوح پایین هرم مازلو نمیتوان تمام نیازهای سطوح بالاتر را رفع کرد.
- روند استدلالی(آنچه ذهن شما پس از دیدن قاعده هرم نتیجه گیری میکند): بدون آب، غذا و ... عمرا بتوانم زنده بمونم که بخوام به سطوح بالاتر بروم.
- نتیجه گیری: پس آنچه این هرم نیازها میگوید درست است!
- علت سوم: احساسات و منافع شخصی. فرد با اینکه می داند هرم سلسله مراتب نیازها پشتوانه علمی ندارد و غلط است باز بهش باور دارد. هرم مازلو برای عده ای حکم یک راهنما را دارد که مسیری جلوی آنها قرار داده است تا از آن پیروی کنند و خوشبخت شوند (حس و توهم هدفمند زندگی کردن). برای عده ای وسیله ای هست برای توجیه تنبلی و شکست های خودشون. مثلا: من خانواده خوبی نداشتم به همین خاطر نتوانستم به شکوفایی برسم...
مازلو معتقد بود که انسان میتواند همزمان نیازهای مختلفی داشته باشد و به طور مثال خودشکوفایی میتواند برای عدهای مهمتر از عشق باشد. عدهای نیازهایی مختلف را در زمانهایی مختلف حس میکنند، عدهای دیگر اصلا حس نمیکنند.
اما هرم سلسله مراتب نیازها این ایده را در ذهن انسان ها قرار می دهد:
پول، امنیت و امکانات بیشتر خوشبختی میآورد.
پس چگونه نیازهای خودم را بشناسم؟
انسان توسط نیازهایش احاطه شده است و هر لحظه که بخواهد می تواند برای رفع هرکدام تلاش کند. در هرم مازلو فرد حق انتخاب ندارد. برای شکوفایی باید مسیری که گفته شده است را طی کند. اما در این حالت شما انتخاب می کنید که کدام بُعد زندگی شما ضعیف است و باید تقویت شود. پول حرف اول و آخر را نمی زند. اگر درآمد کمی دارید ولی در عوضش خانواده، جایگاه اجتماعی خوب و زندگی معنا دار داشته باشید خیلی از مشکلات اقتصادی شما رفع خواهد شد.
از نظر مازلو هر انسان در هر لحظه دو حس نسبت به یک نیازش میتواند داشته باشد: نان همهچیز، نان هیچچیز.
- زمانی نان نداری همه تلاشت را میکنی که به نان برسی.
- زمانی نان داری، نان برایت هیچ ارزشی ندارد.
در پس رفع یک نیاز و رسیدن به آن چیزی که می خواهیم، ترسی در ما شکل میگیرد. ترس از دست دادن آن. و این رنج زندگی را بیشتر می کند. هر انسان باید به دنبال نیازهایی برود که کمبود آنها را بیشتر احساس می کند. و مهم تر اینکه به امنیت دست پیدا کند تا رنج کمتری بکشد و آرامش بیشتری داشته باشد.
در تعریف جدید از نیازهای انسان آنها را به شش امنیت تقسیم می کنند:
- امنیت اقتصادی: نه تنها شاغل بودن و درآمد داشتن مهم هست بلکه امنیت شغلی و درآمد مشخص داشتن مهم تر است. زمین، مسکن، پس انداز و ... به بیشتر کردن این امنیت کمک میکند.
- امنیت اجتماعی: جایگاه شما در جامعه و بین دوستان و آشنایان. چقدر بقیه به شما اعتماد می کنند؟ چقدر به شما احترام میگذارند؟ آیا دوستانی دارید که در شرایط سخت زندگی به شما کمک کنند؟ بیشتر فرادی که در نزدیکی خانواده و دوستان قدیم زندگی می کنند می توانند به این امنیت دست پیدا کنند.
- امنیت خانواده: در خانواده ای زندگی کنید که به فردیت شما هم احترام گذاشته شود. دارای یک خانواده باشید که در شرایط سخت و نامناسب بتوانید در کنار آنها زندگی کنید و همیشه به کمک آنها تکیه کنید. داشتن یک خواهر یا برادر می تواند به داشتن امنیت بیشتری کمک کند.
- امنیت معنا: زندگی برای شما معنایی دارد؟ اصلا برای چه زنده اید؟ معنا برای یک فرد میتواند ازدواج کردن و بچه دار شدن باشد و با به دنیا آمدن فرزندش زندگی برایش معنا دار شود. یا اینکه نجات بشریت از دست ظالمان که فرد تا آخر عمر به هدفش نخواهد رسید ولی هدفی برای زندگی کردن داشته است.
- امنیت جنسی: داشتن شریک جنسی مناسب، قابل اعتماد و همیشگی
- امنیت عاطفی: توسط شریک جنسی ایجاد میشود و هیچ ربطی به مهر و محبت درون خانواده ندارد. بشر برای رسیدن به امنیت جنسی و عاطفی یک قراداد سفت و سخت به اسم ازدواج ساخته است که فکر کنم برای خیلی ها لزوم وجود همچین تعهد و قرادادی برای رسیدن به این دو امنیت قابل درک باشد.
نتیجه گیری نهایی:این هرم به انسانی که واقعا می خواهد رشد کند و به تمام ابعاد زندگی خود برسد هیچ کمکی نمی کند. شاید شما موافق من نباشید و بگویید هرم کمک می کند ما به همه ابعاد و نیازهایمان رسیدگی کنیم ولی درک من از مفهموم "سلسله مراتب" این است که باید به ترتیب به نیازهای زندگی خود رسیدگی کنیم و این یعنی تک بعدی زندگی کردن. این روش زندگی سلسله مراتبی ساده تر است اما زمان و انرژی را از دست می دهیم. یک جوان را در نظر بگیرید، انرژی و ریسک پذیری و خلاقیت یک جوان بیشتر از یک فرد مسن است. این جوان را با هرم مازلو آشنا کنید تا به جای خودشکوفایی و ریسک کردن سلسله مراتب را طی کند و به پیری برسد. اگر همه نیازهایش را بتواند رفع کند در پیری به چه شکوفایی ای خواهد رسید؟
بررسی نیازهای یک انسان که در جامعه زندگی می کند و درگیر روابط و رفتارهای متقابل است، پیچیده تر از این چیزی است که در هرم مازلو می بینید. همه را بر اساس یک هرم نمیتوان به راه راست هدایت کرد و مسیر زندگی هر فرد مختص خودش هست. برای شناخت کمبودها، مشکلات و نیازهای خودمان بهتر است به یک روانشناس، روان درمانگر یا مشاور مراجعه کنیم. نه یک هرم ساخته دست یک اقتصاددان که هدفش کسب بیشتر پول بوده است.




Comments
Post a Comment